امروز صبح وقتی از خواب پا شدم دیدم بارون اومده.وهوا مه آلود است.خیلی هم سرد.
من خودم همیشه سرما را دوست دارم و بر هوای گرم ترجیح میدهم.ولی امروز فهمیدم باید در تصمیمم نسبت به دوستی با سرما تجدید نظر کنم.شاید دلایلی باعث اینکار شده اند که تابحال بهش فکر نکرده بودم.
شاید زمانش بسر آمده است.....
با خودم فکرکردم.شاید 100بار به این مسئله فکر کردم .خیلی برایم جالب بود.سرما همان دشمن کشنده ودیرین من بود.همانی که بیصدا مارا شکنجه میداد.تمام دلخوشی های صبحگاهیت را میگرفت وبه عذابی سخت برایت تبدیل میکرد.ولی چرا باید دوست داشتنی باشد حالا؟؟؟؟
آری اعتراف میکنم که اشتباه کردم.ناچارا رو به این اشتباه اوردم .چون گذشته ام را فراموش کرده بودم.دشمنی که تمام لحظه هایی را از من گرفت که هیچوقت نمیتوانم یاد انرا از ذهنم پاک کنم.بله ،نشاط را در ما خشکانید وعطر طراوت را از ما زدود.
آری سرما کشنده است.آنرا هیچوقت دوست نداشته باشید...
شاید دشمن شما باشد !!!

