انسان همان طور که از نامش پیداست و در کتابها در موردش بصورت علمی تر مطالعه کرده ایم وبه شناخت نسبی رسیده ایم،موجودی پیچیده است.موجودی که خداوند آن را به عنوان اشرف مخلوقات بر روی زمین فرستاده است تا در مقابل همان خدای خود بایستند و نا فرمانی کنند.سرپیچی کردن از فرامین و دستورات الهی از ویژگی های منحصربفرد همین انسان داناست.همان موجودی که دارای قوه تفکری است که جدا کننده انسان از حیوان است.زیرا تنها تفاوت قابل ذکر در بین انسانها و سایر مخلوقات همین قوه ادراک و تفکری است که خداوند به رایگان به انسانها هدیه داده است که هم جدا کننده آنها از سایر مخلوقات باشد و هم تنها سلاح برنده و محکمی برای ضدیت با خالق خود.
چرا که تنها انسان است که میتواند دشمن خدای خود باشد.میتواند وجود و عدم وجود خدایی را به چالش بکشد.این هم فقط برای قدرت تفکری است که میگویند خدا در وجود بشر گذاشته است.
آری تنها انسان است.....
راستی گاهی ادم شک میکنه.وقتی داری در حیات خلوت درون قدم میزنی و چای مینوشی...با خودت کلانجار میری که خدا چرا به ما عقل داده ...؟مگه میشه کسی برای خودش مدعی درست کند؟
اینجاست که انسان به وجود خدا شک میکند.آیا خدا همانی است که مارا به این شکل آفریده است؟یا مخلوقی بالاتر از انسان است با آپشن های بالاتر؟؟؟
نمیدانم....اما جوابش خیلی سخت است.....
شاید شما بدانید..
واما چهارشنبه سوری....
واژه ای که همگان با آن آشنایی داریم.معمولا این کلمه در اواخر اسفند بیشتر کاربرد دارد.زیرا در این شب هر کس بدنبال چیزی میگردد.
کاسبان ترقه و مواد منفجره و آتشزا شهر را شلوغ کرده اند.سر هر چها راهی تعدادی جوان با در دست داشتن مواد آتشزا به استقبال مردم می آیند.بعضی ها هم صورتهای خود را سیاه کرده و لباس قرمز بر تن و کلاهی مخصوص بر سر و دیگری با تنبک و رقص و.... طلب پول از انسانهای رهگذر میکنند.
عده ای اصلا توجه نمیکنند.چون اینقدر مشغله ذهنی دارند که شاید اصلا حوصله دیدن این صحنه ها را نداشته باشند.عده ای هم استقبال میکنند و شاید با انان همراه هم ساز....
برای من کمی جالب است.این حال و هوای عیدانه را دوست دارم.اما نه خود عید را....
با این دوستان حال میکنم.تا از کنارشان بگذرم و رد شوم کل حواسم را معطوف هنرمندیشان میکنم.جالب است... !!شما موافق نیستید ؟؟؟
اما شب چهارشنبه سوری کمی زودتر از شبهای معمول شروع میشود.شاید از همان ظهر شروع به شب شدن کند.تا شهر در اتیش ترقه ها بسوزد.
حال و هوای کوچه ها و محله ها خالی از لطف نیست.بچه ها....جوان ها...میانسالان وپیرزنان و پیر مردان....شور و حال خاصی دارند.
اما فقط چهارشنبه سوری می ماند و من با.......
فردایش فرا میرسد.....
همه چیز تموم شد.
تا سال دیگر و چهارشنبه سوری دیگر.....
امروز کمی خوبم،شاید اینطوری بگویم که بهترم.آری کمی بهتر فقط.!! چون مدتهاست که خوبم و این تنها جواب من بوده است در طول این مدت.اما امروز واقعا بهترم..
خودمم نمیدانم واقعیتش چرا ؟؟؟
ولی امروز از درون آرامم.آرامشی تقریبا نسبی.همان چیزی که همگان دنبال آن هستند،یعنی آرامش درون.....یعنی خود بودن.....یعنی راحت بودن با خود و اطرافیانت...
آری من امروز مثل بقیه آدمهای آرام، به این آرامش نسبی رسیده ام.
من هم کمی راحتتر از دیروزم.کمی هم بهتر از حال هر روزم....
نمیدانم......شاید اتفاقی افتاده باشد؟ شاید شما اینجوری فکر کنید.ولی از خوب یه کم خوبترم....
اما....
من میدانم و من....

