باسلام
درمورد اعتیاد به این مطلب توجه کنید .چرا اعتیاد؟
زمانی خونه مون در بهترین ودنج ترین نقطه مسکونی شهربود و در بالاترین ورفیع ترین جای شهر خانه ساخته بودیم و در خانه هر کداممان یک اتاق مخصوص داشتیم، واکسیژن خالص به خوبی به سلولهای مغزمان میرسید تا بتوانیم شاداب وسرحال باشیم.
اما . . . حالا . . اون روزها دقیقا مثل یک خواب برای من بود. ولی من احساس میکنم آن روزها خواب نبودند بلکه این منم که در خواب نکبت و دام اعتیاد گرفتارشده ام.حال به زیر زمین رضایت میدهم به شلوغی و اوارگی عادت کرده ام واز زندگی جمعی در بین همدستان به نوعی برای خود نشم میکنم.زمان فرا میرسد که لیاقت نشستن در زیر زمین را هم از دست میدهم و پناهنده خیابانهای شهر واطراف میشوم.به عبارتی کارتن خواب . ! ؟ اما تحمل دیدن آدمها برایم سخت میشود و دوری از جمع واجتماع تنها راهکاری است که مرا راضی نگه میدارد.پس رهسپار بیابانها و دشتها میشوم یا سر از زیر پل های خرابه و خانه های متروکه که به قعر زمین نزدیکترند درمیاورم.
منی که روزی در مرتفع ترین آپارتمانها وبلندترین نقطه شهر زندگی میکردم وبرای خود کسی بودم.حالا روز بروز به قعر زمین نزدیکتر میشوم وخود را غرق در الودگی می بینم.چرا باید سرنوشت ما به اینگونه رقم بخورد. ؟
در این روزهای شلوغ هرکس راه خانه خودرا گم میکند،کدملی خودرا نمیداند وخیلی ها هستندکه دقیقا نمیدانند درچه روزی ازسال متولد شده اند.
ولی از هرکدامشان،از آرزوها ورویاهایشان بپرسی یک کتاب کامل برای نگارش دارند.
کسانی که من دراینجا خلیفه در مسکو.! !
خلاصه . . .
ای آدم درست ! آره خودتو میگم ! کجا با این عجله ؟ ؟ بابا بزار ما هم برسیم . . .
تو که تا دیروز مثل سبزه زیر خاک بودی حالا چرا . . . ؟
آره . . . همینه دیگه متاسفانه ! !
باسلام
در این مدت داشتم به چیزی فکر میکردم که شاید درآینده هرگز از آن نخواهم شنید.چیزهای به قول امروزی ها کهنه وگذشته. ! ظرف عیار و ارزش هر کسی در عقبه خود نهفته است.پس چرا ما انسانها باید گذشته خود را فراموش کنیم؟
مگر اصل و پایه را میشود رنگ کرد یا با حرارت تغییر شکل داد و یا شاید با مداد رنگی رنگ کرد؟
انسان مدرن امروزی ریشه در اصل خود دارد که برخواهد گشت به ادوار گذشته.دورانی که اجداد ما با صداقت و راستی برای ما به ارث گذاشته اند.سخت کوشی وکار مستمر هنر اول آنها بود.درسته که از تکنولوژی و صنعت و سینما خبری نبود، اما . . .
درستی و صداقت رنگ همیشگی خود را داشت.با هیچ باران و برفی شسته نمیشد و هیچ آفتاب سوزانی نمیتوانست رنگش راعوض کند.ارزشها درجایگاه خودقرار میگرفتند و احترام جنبه عام داشت.
ولی
ولی صنعت وتکنولوژی در این زمانه ماشینی بخوبی توانست جای همه چیز را عوض کند.خدارحم کنه به چندسال دیگه که چینی ها دارن نسخه برابر با اصل آدمیزاد رو به بازار میدن.

